|
|
| |
|
vنيايش:
پروردگارا به درگاه تو پناه مي آورم و تو نيز پناهم بخش تا موجودي آزمند و
خويشتن دوست نباشم. مگذار که صولت خشم، حصار بردباري مرا درهم بشکند و حمله
حسد، مناعت فطرت مرا به خفت و مذلت فروکشاند
vاينگونه
زندگي کنيم:ساده اما زيبا،مصمم امابي خيال،متواضع اما سربلند،مهربان اما
جدي،سبز اما بي ريا،عاشق اما عاقل
vقرار
است براي چيزي زندگي خود را خرج كنيم ، بهتر آن است كه آنرا خرج لطافت يك
لبخند و يا نوازشي عاشقانه كنيم
vپروانه
به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت بيچاره از اين عشق سوختن آموخت فرق منو
پروانه در اينست پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت
vشيشه
ي دل را شکستن احتياجش سنگ نيست اين دل با نگاهي سرد پرپر مي شود
vزندگي
رسم خوشايندي نيست زندگي اجبار است لاجرم بايد زيست
vکاش
مي شد سکوت غريبانه ي گنجشک هاي افسرده را معنا کرد...کاش مي شد فرياد
مظلومانه نيلوفر هاي مرداب را شنيد... کاش مي شد انديشه و احساسم را به دست
پيچکي بسپارم تا به هر کجا که مي خواهند سر بکشند.... از تکرار ناقص خاطره
ها , از تلاش بيهوده براي رفتن و نرسيدن مثل دو خط موازي خستم
vاشكي
دگرندارم,خنديدنم به زوراست نفرين به هرچه قسمت, چشم دلم چه كوراست بر دل
گفته بودم,دل به كسي نبندد گوشي كه بشنود كو, اين دل چه بيشعوراست هردم
گريه كردم تاحدجان سپردن گويي دوا ندارد, ازعشق نااميدم,تاكي دلم بسوزد
گويي غم تو با من, همزاد و جفت وجوراست دراسمان قلبم,ديگرستاره اي نيست
تنها دعاي اين دل, يك مرگ سوت وكوراست
vعشق
نا بالغ مي گويد: (( من تو را دوست دارم چون به تو نيازمندم .)) عشق رشد
يافته مي گويد: (( من به تو نيازمندم چون دوستت دارم.))
vدليل
نداره با کسي که دوستش داري ازدواج کني با کسي ازدواج کن که دوستت داشته
باشه تا ديگه غصه عشق اونو نخوري
|
|
|
|
|