|
|
| |
|
vبه
نام حق به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را به نام آنکه کلمه را
آفريد و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه ميخواستم از
او بگويم
vخوش
تر از ايان عشق، ايام نيست
There is no time so pleasant as Live time
vاي
مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز كان سوخته را جان شد و آواز نيامد
اين مدعيان در طلبش بي خبرانند كان را كه خبر شد خبري باز نيامد
vعشق
، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك )
vاشكي
كه بيصداست پشتي كه بيپناست دستي كه بسته است پايي كه خسته است دل را كه
عاشق است حرفي كه صادق است شعري كه بيبهاست شرمي كه آشناست دارايي من است
ارزاني شماست
vهر
كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد.
اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه
ميديد
vزيبايي
زندگي آرام است مثل آرامش يك خواب بلند زندگي شيرين است مثل شيريني يك روز
قشنگ زندگي رويايي است مثل روياي ِيكي كودك ناز زندگي زيبايي است مثل
زيبايي يك غنچه ي باز زندگي تك تك اين ساعتهاست زندگي چرخش اين عقربه هاست
زندگي راز دل مادر من زندگي پينه ي دست پدر است زندگي مثل زمان در گذر است
vتنهايي
را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در
آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم
زيرا خداوند هم تنهاست .. . تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي
هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد
vبهاي
عشق چيست بجز عشق ؟ (ماري لولا
) |
|
|
|
|