|
vخيلي بي فرهنگ و بي
شعوري...................................................
در جامعه امروز بيداد مي کنه |
|
|
vهميشه دو درس را در زندگي
خود به ياد داشته باشيد: 1- جسارت در بيان عقيده 2- جرأت
در پذيرش اشتباه |
|
|
vآبي تر از آنيم كه بي رنگ
بميريم شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم تقصير كسي نيست كه
اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم
|
|
|
vسهراب : گفتي چشمها را
بايد شست ! شستم ولي..... گفتي جور ديگر بايد ديد! ديدم
ولي..... گفتي زبر باران بايد رفت رفتم ولي او نه چشم هاي
خيس و شسته ام را نه نگاه ديگرم را هيچکدام را نديد فقط در
زير باران با طعنه اي خنديد و گفت : ديوانه ي باران نديده
|
|
|
vکردگارا، احساس را زمن
مگير که بنده ام به درگاهت با دلي خون ز بندگانت و مرا رها
مکن در اين دنياي مکر که دل آتش مي زنند و عاشق مي کشند.
کردگارا، مرا تنها مگذار. |
|
|
vآنكه مست آمد و دستي به دل
ما زد و رفت در اين خانه ندانم به چه سودا زد و رفت خواست
تنهايي ما را به رخ ما بكشد تنه اي بر در اين خانه تنها زد
و رفت |
|
|
vاي آسمان رفت عشق من از
دست من.... عشق هميشه مست من..... يک عمر..... با بخت بدش
بگريستم..... بگريستم...... باري نپرسيد از دلم، من کيستم؟
من چيستم...... |
|
|
vلحظه ها گذرا و خاطرات
ماندگارند حاضرم تمام هستيم را بدهم تا لحظه ها ماندگار و
خاطرات گذرا شوند... |
|
|
vاين جمله هميشه يادت باشه
: زندگي گل سرخئ است که گلبرگهايش خيالي وخارهايش واقعي
است |
|
|
vتو آنجا من اينجا در جمع
ولي محزون و تنها از عالم ترا مي خواهم و بس ترا ديوانه
عشق تو را بيگانه از هر آشنايي |
|
|
vشايد
كسي را كه با تو خنديده فراموش كني اما كسي را كه با تو
اشك ريخته هرگز.... |
|
vتو
صحراي قلبم تو تنها شتري !
|
|
vسايه
ام عاشق سايه ات شده مي خواستم ببينم مي تونيم همسايه شويم
؟ |
|
|
vوقتي به
قيافه تو فکر مي کنم........................به شوخ طبعي
خدا پي مي برم |
|
|
vهفت شهر عشق شهر اول :
نگاه و دلربايي شهر دوم : ديدار و آشنايي شهر سوم : روزهاي
شيرين و طلايي شهر چهارم : بهانه،فکر،جدايي شهر پنجم : بي
وفايي شهر ششم : دوري و بي اعتنايي شهر هفتم :
اشک،آه،تنهايي |
|
|
vکه چون بر گونه هایش بوسه
زنم مرا سیلی می نوازد و چون او را سیلی زنم به خاک افتاده
و بر پاهایم بوسه می زند؟ |
|
|
vپیراهن مشکی من از غم
نیست.........اف های نداده من کم نیست............من واسه خودم یه
قانونی دارم............توی قانون من هرکی که واسم اس ام اس نده
آدم نیست |
vهر
گاه خواستي از جاده شب بگذري در اين انديشه مباش که خورشيد بر تو
بيگاه طلوع کند!
|
|
vميدوني فرق نارگيل کوچيک
با نارگيل بزرگ چي؟ نميدوني؟؟؟؟ خب عيبي نداره ميرم از يه ميمون
ديگه ميپرسم |
vفرشتگان روزي از خدا
پرسيدند : بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا
آفريدي؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه
خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد |
|
vيرازب راك
رس ور يكي ه د يم ل اح ردقچ(زياد به مغزت فشار نیاربرعكس بخونش) |
vابر
بارنده به دريا ميگفت من نبارم تو كجا دريايي در دلش خنده كنان
دريا گفت ابر بارنده تو خود از مائي |