1 بازگشت به صفحه دنیای مطالب سرگرمی

دنیای اس ام اس به نقل از اس ام اس طنز

<<  صفحه قبلی 7 6 5 4 3 2 1

<<   صفحه بعدی

vگر اين اس ام اس رو بخونی، "ويروس" وارده مغزت ميشود                                         !

! مغز پيدا نشد!!

 
vليلي از عشقت خوردم به تريلي مجنون از عشقت خوردم به كماجون من عاشق تو هستم قاشق به دستم منتظر تو هستم تو قابلمه نشستم از بس كه از لبانت بوسه هفت رنگ گرفتم از شهد لبانت مرض قند گرفتم
 
vتو كه درخت زندگي من هستي كه الاغم را به آن مي بندم
 
vخدایا عاشقان را غم مده گر دهی 20 درصد هم تخفیف بده
 
 vگفتم ای یار گفت زهرمار گفتم ای نور گفت گم بشو مردشور سوزن عشقت به تویپ قلبم خورد گفت فیــــــــس دریای غم ساحل ندارد ای بی عرضه پارو بزن در دریای غم غوطه ور بودم ناگهان قورباغه ای گازم گرفت اینم به افتخار اینهمه شعر باحال
 
vکی گفته تو نباشی بدون تو ميميرم؟ گفته بودم عاشقم حرفمو پس میگیرم!
 
 
هر وقت تونستي برفو سياه کني-پر کلاغ رو سفيد کني-آتيشو بوس کني-آبو يه نفس عميق بکشي-اون موقع بدون که ميتونم فراموشت کنم
 
vسوختن بر شمع مرده كار هر پروانه نيست
vبی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم فکر نکن یاد تو بودم کار نداشتم ول میگشتم
 
vگفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت:چند تا؟
 دستامو بالاآوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم
 اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود.
 
 
vليوان ز لبت بوسه گرفت و من بوسه ز ليوان ديدي ز لبت بوسه گرفتم به چه عنوان
 
vبه من میگفت: انقدر دوستت دارم که اگر بگویی بمیرمیمیرم... باورم نمی شد... فقط یک امتحان ساده به او گفتم بمیر...! سالهاست در تنهایی پژمرده ام... - کاش امتحانش نمی کردم
 
vيك روز تو جهنم همديگه‌رو مي‌بينيم، آخه هردومون جهنمي هستيم، تو به جرم
 اينكه قلبم رو دزديدي و من به خاطر اينكه جاي خدا تو رو مي‌پرستم!
 
 
vامشب به خاطر غزل آخرم بخند….امشب که از همیشه شاعرترم بخند….تا پر شود نگاه من از رنگ زندگی….تا حس بودنت بشود باورم بخند
vدر دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود. وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان . قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس محکوم شدم به تنهایی و مرگ . کنار چوبیه دار از من خواستند تا اخرین خواسته ام را بگویم و ومن گفتم : به تو بگویند ... دوستت دارم vنشد ز عشق برای همیشه دور بمانم….. شکوه چشم تو نگذاشت با غرور بمانم
 
vباغبان ز من آزرده مشو غنچه نچیدم ……پاره های جگر است اینکه به دامن دارم vگفتمش: دل ميخري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود 
 

 

<<  صفحه قبلی 7 6 5 4 3 2 1

<<   صفحه بعدی

Copyright ©2006 Binandeh.Com. All rights reserved.

هر گونه کپی برداری از این سایت تنها با ذکر منبع مجاز می باشد